آخرین اخبار

پربیننده ها

28. شهريور 1399 - 22:29   |   کد مطلب: 38839
عمو بهبود یکی از رزمندگان هشت سال جنگ تحمیلی، از روزهایی حرف به میان می آورد که سپاه تنها نارنجک و ژسه داشت، روزگاری که در دفاعی مقدس، مردان و زنان دلیر این سرزمین یک وجب از خاک کشور را به دشمن ندادند و تأکید دارد که امروز ایران اسلامی با پیشرفت در حوزه تسلیحات دفاعی حتی زیر آتش تحریم ها، مستکبرین دیگر جرأت سنگ پرانی ندارد.

به گزارش خبرنگار رودآور؛ در آستانه سالروز حمله بی رحمانه رژیم بعث عراق و هشت سال جنگ تحمیلی هستیم، بهتر از بگوییم هشت سال دفاع مقدس، از آن رو مقدس که همه اقشار مردم، پیر و جوان، زن و مرد خود را فدایی اسلام و انقلاب کردند و دست در دست یکدیگر برای پاسداری از انقلابشان ایستادند، حتی در این دفاع مقدس بانوان و کودکان این مرز و بوم سهم داشتند، بانوان نه تنها در پشت جبهه ها بلکه گاهی در شهرهای مرزی به عنوان پرستاران و رزمندگانی، غیورانه و شیرزنانه پای کار بودند و کودکان در کنار مادران خود در پشت جبهه ها مشق عشق به اسلام را می آموختند و حتی در بسته بندی جیره های خشک غذایی مادرنشان را یاری می کردند.
همه مردمان این دیار در هشت سال دفاع مقدس نقش ارزنده ای داشتند و شهرستان تویسرکان هم از این دلامردی ها بی نصیب نبوده و نیست.این شهرستان بیش از 755 شهید تقدیم اسلام و انقلاب کرده است.
*یک وجب از خاک کشورمان را با دستان خالی به دشمن ندادیم
یادمان نرود در روزهای نخستین پیروزی انقلاب، ایران اسلامی از نظر تجهیزات و تسلیحات دفاعی در حداقل های ممکن بود و با آن همه تحریم ها حتی به گفته بسیاری توان ساخت سیم خاردار را هم نداشتیم، در مصاحبه ذیل بر آن شدیم تا وضعیت و امکانات دفاعی اندک آن روزها را مرور کنیم و بر خود ببالیم که چگونه روزگاری مردان این سرزمین با قدرت ایمان، اخلاص، از خودگذشتگی و ایثار، غیورانه با کمترین امکانات در برابر دشمنان اسلام و نظام ایستادگی کردند.
* امروز با اتکا به نیروی ملت، جزءبرترین های جهان از نظر تسلیحات دفاعی هستیم
اگر آن روزها از نظر تسلیحات دفاعی با حداقل های ممکن پیروز جبهه های نبردی ناجوانمردانه بودیم و ملت سرافراز ما اجازه نداد که یک وجب از خاک میهن عزیزمان به دست دشمن بیافتاد امروز نیز حتی در اوج تحریم ها، ایران اسلامی با اتکا به نیروها و دانش داخلی خود در جایگاه یکی کشورهای برتر جهان از نظر تجهیزات دفاعی قرار گرفته است و این یعنی اقتدار جمهوری اسلامی ایران.
*پاسداران وطن دیروز، یاری دهندگان به محرومان امروز
امروز بر آن شدیم تا به سراغ یکی از پاسداران ایران زمین در دوران دفاع مقدس برویم و با او به گفت و گو بنشینیم. او کسی نیست جزء بهبود عبدالمالکی که در سال های نخستین جنگ، جوانی 22 ساله بود، دوستان و آشنایان او را عمو بهبود صدا می کنند و ما نیز به همین اسم صدایش می کنیم.آرام است و متین، با نجات است و با وقار و هنوز هم که هنوز دفاع از مردمش را فراموش نکرده و این روزها با گروهی از همرزمان و دوستان سابق خود به جمع آوری کمک های مؤمنانه برای توزیع بین نیازمندان به ویژه در مناطق محروم شهرستان روی آورده است و روستاییان بسیاری هستند که سال گذشته در مواجه با سیل از کمک های او و دوستانش بی نصیب نمانده اند.
هرچند تمایلی به رسانه ای شدن ندارد، اما بالاخره راضی شد و کلامش را با نام خدا آغاز کرد و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و ...

*دندان طمع صدام را امریکا و هم پیمان جنایتکارش تیز کردند
رودآور: از نحوه اعزام خود به جبهه های نبرد حق علیه باطل بگویید:
عمو بهبود:
آبان ماه سال ۱۳۵۹ بود که برای دفاع از خاک و ناموس مملکت و تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که مورد هجوم وحمله وحشیانه جهانخوران استعمارگر به سرکردگی امریکا و فرمانبری و پادویی صدام قرار گرفته بود، در هفته نخست جنگ به همراه هشت نفر دیگر از برادران پاسداراز سپاه تویسرکان به جبهه قصرشیرین وسرپل ذهاب اعزام شدیم، از آنجا که نظام اسلامی نو پا بود و از طرفی هم ارتش سالیان سال تحت نظارت مستقیم مستشاران نظامی آمریکا تربیت وآموزش دیده بودند، دشمن با خیال خام خود تصور می کرد که این بهترین فرصت برای نابودی انقلاب اسلامی است و با تمام توان به کشورو ملت ما حمله ور شد، غافل از اینکه یک ملت با اراده در برابرشان ایستادند.
آن روزها ۲۲ساله بودم و دوران سربازی را هم در رژیم طاغوت در ستاد مرکزی ژاندارمری گذرانده بودم، با این حال چیزی از جبهه، جنگ، سنگر، بمباران و توپخانه ندیده بودیم. با این وجود با عشق به پاسداری از آب و خاکمان به سرپل ذهاب و به شهرک المهدی رفتیم.
*حمله وری رژیم بعث عراق با مجهز شدن همه جانبه از سوی دنیای استکبار همراه بود
رودآور: وضعیت تجهیزات و تسلیحات دفاعی ـ نظامی ایران در روزهای نخستین جنگ چگونه بود؟
عمو بهبود:
آن زمان بارش گلوله های توپخانه عراق وغرش وانفجار خمپاره ها که دیوانه وار به سر این منطقه می بارید و سبب شده بود تا زمین وزمان یک لحظه آرام نباشد، آن بمباران های همه جانبه نشان می داد که رژیم بعث عراق با تمام قوا و با حمایت های چندین و چند کشور مستکبر جهانی به میدان نبرد با انقلابی نوپا آمده بود.
* جنگی نابرابر؛ 500 خمپاره و توپ در برابر 2 گلوله

همان بمباران های بسیار شدید نشان از برتری بیش از حدعراقی ها از نظر تجهیزات نظامی داشت، به جرأت بگویم که در برابر ۵۰۰ خمپاره و توپ رژیم بعث که بر سرما از زمین و زمان می بارید با یک الی دو گلوله از طرف ایران جواب داده می شد و ما زمانی که ‌این‌صحنه ها ونابرابری ها را مشاهده کردیم تازه متوجه شدیم که دشمنان چه خوابی برای مملکت ما دیده اند.
رودآور: خاطره ای روز نخست خود در روزهای نخستین جنگ را بگویید:
عمو بهبود:
در روز نخست در سرپل ذهاب در محل استقرار نیروهای پادگان ابوذر، استراحت کردیم، بسیار کوتاه، پس از مدتی برادر محمد مؤمنی که به نمایندگی از سپاه تویسرکان دو سه روز زودتر برای آشنایی با منطقه همراه برادران سپاه پاسداران همدان به سرپل اعزام شده بود نزد ما آمد و بعد از توضیحات اولیه خواست که دو نفر از برادران برای دیدبانی و توجیه با او به سنگر بروند.
و من و برادر ابراهیم زنگنه با او رفتیم، بعدها برادران مؤمنی و زنگنه به درجه رفیع شهادت رسیدند، به محض خروج ازمحدوده شهرک‌ بالگردهای جنگی عراق هم برای بمباران در بالای سرما ظاهر شدند، کمی سردرگرم شدیم طوری که از پایین تپه ای معروف به تپه شهرک‌ از داخل شیار تا بالای آن با عجله دویدیم، آنقدر که نفسی برایمان نمانده بود، تجربه یمان اندک بود، بالاخره با هر سختی به طور نیم خیز به بالای تپه به سنگر دیدبانی رسیدیم.
*بخشی از خاک ایران عزیز در چنگان بعثی ها بود
یکی از برادران سپاه همدان داخل آن سنگر‌ که تنها سنگر تپه محسوب می شد، آرام ‌و به صورت خمیده نشسته بود، از‌ ما هم خواست بنشینیم و موقعیت دشمن و تپه هایی که مشرف بر ما بودند را نشان داد و گفت نام آن رشته کوه، ‌بازی دراز است وعراق در عمده بخش های آن مستقر شده و ما هیچ نیرویی در آنجا نداریم.
با اشاره، محل استقرار دیدبان عراقی ها و توپخانه یشان را هم نشان داد، قرار بر آن شد اقدامی انجام ندهیم و تنها با رمز، تحرکات عراقی را را به وسیله بی سیم گزارش دهیم.
مدتی نگذشت که برادر مؤمنی و آن دیدبان به شهرک بازگشتند و من ماندم و برادر زنگنه در داخل سنگر برای دیدبانی.
سنگری که در آن بودیم چاله ای به عرض و طول کمتر از یک متر و عمقی کمتر از ۷۰ سانتیمتر بود و داخلش با فاصله‌ ۴۰ سانتیمتر از روی زمین یک پله برای جای بی سیم کنده بودند و بی سیم را روی آن می گذاشتیم‌، کف سنگر هم به یک سنگ به نسبت بزرگ رسیده بود که همان سبب شده بود تا کار تکمیلتر شدن سنگر را رها کنند و با همان عمق کم بسازند.
یکی ساعتی گذشت اما تحرکی مشاهده نکردیم، نه توپخانه و تانک عراقی خبری بود و نه از دیده بان‌ و نیروی های رژیم بعث، توپخانه دشمن ساکت شده بود آنقدر ساکت که ما فراموش کردیم ‌کجاییم و چه‌ وظیفه ای داریم.
*تجربه جنگی بدون دیدن آموزش های حرفه ای مقابل دشمن
رودآور: برای مقابله با دشمن آموزش های لازم را دیده بودید؟
عمو بهبود:
بی سیم هم چند بار ‌ما را به نام ابوذر صدا زد و گزارش خواست که گفتیم اینجا هیچ خبری نیست، اینجا بود که به دلیل بی تجربگی من و برادر ابراهیم چند قدمی بر روی تپه زدیم، همین امر سبب لو رفتن دیدبانی شد، در روزهای نخستین جنگ فرصت هماهنگی و آموزش های لازم بین نیروهای نظامی و امنیتی را نداشتیم، 20 دقیقه ای نگذشته بود که نخستین سوت وحشتناک وخیلی نزدیک توپ به کمتر از ۲۰ متری ما به زمین نشست وما دو نفره به داخل سنگر یا همان چاله پریدیم، دومین توپ عراقی ها به 10 متری و سومی به دومتری سنگر برخورد، طوری ک چند تا بوته خشک‌ آن اطراف هم آتش گرفت.
مقر اصلی که سلمان نام داشت اوضاع و احوال ما را دید و مدام و پشت سرهم صدا می زد ابوذر! ابوذر! ابوذر! اما نه من و نه ابراهیم قدرت جواب دادن نداشتیم و همچنان عراقی ها به شلیک هایشان ادامه ‌می دادند، پس از گذشت مدت زمانی کوتاه گوشی بی سیم را بر داشتم وگفتم زنده ایم، چند کلمه ای را بدون کد و رمز حرف زدم، برادر ابراهیم گوشی را از من گرفت و به مقر گفت چرا توپخانه ما جواب این پدرسوخته ها را نمی دهد! بزنید توی سرشان این ها دارند ما را خفه می کنند.
مقر مجدد تأکید کرد که از درون سنگر لیست داخل پلاستیکی را بیرون بیاوریم و با کد و رمز حرف بزنیم، زمانی که لیست را بیرون آوردیم تازه یادمان افتاد که بیش از 90 درصد کدها را حفظ کرده بودیم، به هر حال این اتفاقات در کوتاه ترین زمان رخ داد و ما مجدد خودمان را پیدا کردیم و ساکت ماندیم تا آن که عراقی ها تصور کردند که ما را زده اند.
*امکانات حداقلی رزمندگان برای کندن سنگر/روزگاری در سپاه تنها نارنجک وژسه داشتیم

رودآور: برای کندن سنگر امکانات لازم را داشتید؟

عمو بهبود: به خاطر دارم برای عمق بخشیدن باید زمین را بیشتر حفر می کردیم تا در تله نیافتیم به همین علت با یک کلنگ و یک بیل نظامی که ‌بیشتر به اسباب بازی کودکان شبیه بود تا ابزار کندن سنگر، دو نفره برای حفر بیشتر سنگر کار را شروع کردیم، کندیم و کندیم تا جایی که پوست سه تا از انگشتانم هم کنده شد و از آن ها خون می چکید، اما دست از کار برنداشتیم.
ما در سپاه آن روزها تنها نارنجک وژسه داشتیم حتی تیربار هم نداشتیم اما به لطف وهمت همین عزیزان، سپاه امروز یکی از بزرگترین قدرت های دفاعی نظامی جهان را برای ایرانیان رقم زده است.
*دشمن امروز جرأت سنگ پرانی به ما را ندارد
باید بگویم که با هیچ و دستانی خالی مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادیم و این قدرت ایمان رزمندگان بود.اما امروز خوشبختانه از نظر تسلیحات دفاعی در حد اعلایی هستیم و دشمن جرأت سنگ پرانی به ما را ندارد و به فرموده رهبری یکی بزند 10 تا می خورد.
* ایستادگی نیروهای اندک اما با ایمان در برابر دشمنان بسیار
رودآور: از تعداد نیروهای خودی و ؤژیم بعث برایمان بگویید؟
عمو بهبود:
سپاه پاسداران در روزهای نخستین تأسیس مشکلات عدیده ای داشت به ویژه در بخش تجهیزات نظامی. ما در سپاه تویسرکان حتی بی سیم هم نداشتیم تا زمانی که گروه ها به گشت داخل شهری می روند برای تماس با مقر همراه خود ببرند. در چنین وضعیتی دشمن هم از زمین و هوا حمله ور شد، از طرفی هم برخی هرچند اندک از باقیمانده های رژیم طاغوتی با تمام توان با وجود این فرزند انقلاب مخالف و برای عدم استقرارش کارشکنی می کردند.
در یکی از شب ها در منطقه سرپل ذهاب در کمین مجاهد که پای تپه قراویز و در کناره جاده سرپل به قصرشیرین بود مستقر شده بودیم، تپه یا قله قراویز در دست عراق بود و دیدبان بر آن مستقر کرده بودند تا تمام شهر سرپل، شهرک المهدی و دشت قراویز را به طور دقیق زیر نظر و تیر داشته باشند واز طرفی هم از سمت جنوب رشته کوه های بازی دراز هم به ویژه ارتفاعات اصلی آن در دست عراق و دیدبان عراقی ها قرار داشت.
این طرف در جبهه خودی در مجموع ما 9 نفر از پاسداران تویسرکانی، تعدادی هم از برادران ملایر و تعدادی هم از پاسداران همدان بودیم که به 50 نفر هم نمی رسیدیم و این جبهه وسیع را که از قراویز تا بازی دراز بود در اختیار داشتیم و خدا می داند که از حداقل تجهیزات نظامی ـ دفاعی هم تا حد بسیاری محروم بودیم. اما رزمندگان جبهه حق با اعتقاد و ایمان راسخ، جان ها را در کف اخلاص گرفته و دندان ها را بهم فشرده وچون کوه در برابر تجاوز دشمنان استوار ایستاده بودند.
* یک بی سیم، نخستین غنیمت جنگی عمو بهبود و دوستانش
رودآور: نخستین غنیمت جنگی شما چه بود؟
عمو بهبود:
طبق قانون و قواعد نظامی، سنگر کمین را باید در دل زمین حفر و به طور کامل آن را با اطراف هم سطح وهم رنگ واستتار می کردیم. در یکی ازشب ها که در سنگرهای کمین، کمین کرده بودیم، هنگام‌ تعویض نیرو در این سنگرها تنها درساعات‌ خاصی از‌شب انجام می شد واگراز شروع روشنایی هوا تا تاریکی شب کسی در این سنگرها دچارمشکل و یا مجروحیتی می شد هیچ‌کاری نمی شد برایش در خارج ‌از سنگر انجام داد، باید دشمن را در لحظه مناسب شناسایی و به موقع حرکتش را خنثی می کردیم.
این سنگرها به هیچ وجه نباید برای دشمن قابل شناسایی می بود اما ما که نه آموزش لازم دیده بودیم و نه تجهیزات کافی داشتیم، به هرحال با گونی های کنفی و خاکی شکل و حفر چاله هایی با عمق کمتر از ۸۰ سانتیمتر یک چیزهایی به نام سنگر درست کرده بودیم، حتی سقف هم نداشتند و رو باز بودند.
در دل یکی از شب های کمین، ساعت یک و دو نیمه شب که نوبت نگهبانی برادر ابراهیم زنگنه و مرحوم حاج علی عبدالملکی بود(نام شناسنامه ای اش امامعلی بود) متوجه شدند که تعدادی عراقی در حالی که بلند بلند صحبت می کنند به سنگرهای کمین نزدیک می شوند.
آن ساعت نوبت خواب من و بیداری هم سنگرم علی آقا بود و در سنگر جلویی نوبت نگهبانی برادر زنگنه.زمانی که عراقی ها نزدیک می شوند ابراهیم به علی آقا اشاره و او هم به سنگر جلویی نزد ابراهیم می رود و من را در خواب خوش رها می کند. در هر سنگر ‌دو نفر مستقر می شد یک نفر درحال دیدبانی منطقه را رصد می کرد و دیگری درازکش درحال استراحت. به طور معمول در حالت عادی برنامه به این صورت بود که دوساعت دیدبانی، دوساعت آماده و دوساعت خواب.
*رژیم بعث عراق غرق در امکانات توپخانه ای و سلاح های پیشرفته بود

سنگر ما سنگر بی سیم و یا فرمان گیری وابلاغ فرمان بود، سنگر برادر زنگنه که حدود هفت متر از ما فاصله داشت مخصوص تک تیرانداز یا سلاح سبک بود، سنگر کناری ما سمت قراویز یا ضلع شمالی سنگر تیربار بود که تیربار معیوبی را یدک می کشید، سنگر دیگری که سمت جاده یا ضلع جنوبی بود، آن هم خاص سلاح سبک بود. این وضعیت ما در جبهه میانی سرپل بود در حالی که عراق غرق در امکانات توپخانه ای و سلاح های پیشرفته و بالگرد بود.
در آن لحظه که عراقی ها از کنارجاده به کمین های ما نزدیک می شدند، از آنجا که محل استقرار ما نسبت به آن ها حدود سه متر بلندتر بود ما را ندیدند و خیلی راحت وعادی از قسمت گودی به شیبی که کمین در نوک همواری بالایش بود وارد شدند و برادر زنگنه با یک ایست آن ها را به گلوله بست و آن ها هم بدون هیچ جواب و مقاومتی متواری و به عقب فرار کردند.
قائله در کمتر از پنج دقیقه خاتمه یافت. صبح که آفتاب بالا آمد علی آقا موضوع شب گذشته را برای من تعریف کرد که چه شده ولی کسی از کشته شدن عراقی اطلاعی نداشت که یک دفعه آقا ابراهیم از سنگرش خارج و نگاهی به گودی پایین سنگر انداخت و مشاهده کرد یک جسد با یک بی سیم صحرایی یا PRT افتاده است.
من از علی آقا خواستم سریع مقداری طناب ببرد و به بی سیم ببند و از عقبتر آن را بکشد که اگر مین گذاری شده بود مشکلی پیش نیاید و از طرفی هم چون سنگر کمین بودیم و خیلی حساس نباید هیچ کس از سنگرش خارج می شد تا هوا به طور کامل تاریک شود اما کار از کار گذشته بود حاج علی و آقا ابراهیم بی سیم را آوردند و در آخر معلوم شد که نیروهای دشمن برای گشت و شناسایی آمده بودند.
*تولد نخستین فرزند عمو بهبود و نخستین دیدار پس از 19 روز
رودآور: از تولد نخستین فرزند خود برایمان بگویید:
عمو بهبود:
نخستین مأموریت من 36 روز به درازا کشید و در این مدت کوچکترین تماسی با خانواده نداشتم، حتی به صورت نامه.هنگام اعزام من فرزندی در راه داشتم با این وجود نتوانستم در زمان مأموریت از حال و روز همسر و فرزند در راهم مطلع شوم، خانه من در روستا بود آن زمان مثل این روزها نبود و در روستا تلفن نداشتیم، پس از پایان مأموریت یک مینی بوس آمبولانس از تویسرکان نیروهای جدید آورد و قرار شد ما را بازگرداند، نامه ای از طرف همسرم نیز برای من آورده بودند که خبر از تولد نخستین فرزند پسرم در آن آمده بود که نامش را مهدی گذاشتند و زمان بازگشت فرزندم 19 روزی می شد که متولد شده بود.
بعدها که آقا مهدی بزرگتر شد در مراسم های مختلف لباس سبز سپاه را که برایش دوخته بودیم به تن می کرد، خودش این لباس را دوست داشت و من هم همچنین، بسیاری با دیدن او که کودکی در لباس سپاه و پاسداری از انقلاب بود روحیه می گرفتند.
رودآور: از اینکه وقت خود را در اختیار مجموعه خبری رودآور قرار دادید بی نهایت سپاسگذاریم.
عمو بهبود: من نیز از شما که در انعکاس خاطرات دوران دفاع مقدس برای نسل جوان تلاش می کنید سپاسگذارم.

به گزارش رودآور؛ در این خبر سعی بر آن شد تا بدانیم که چه بودیم و چه شدیم، روزگاری این ملت با روحیه شهادت طلبی و ایثار با امکانات اندک دفاعی اما با غیرت مردان و زنان دلیر خود یک وجب از خاکشان را به دشمن ندادند و امروز زیر آتش تحریم ها جوانانی از دل همین ملت سرافراز توانسته به همت نیروهای نظامی و انتظامی امنیت ایجاد کند و در سایه این امنیت خود را از نظر تسلیحات دفاعی و نظامی به یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان تبدیل کند تا دشمن در خوابش هم به فکر دست درازی به کشورمان نباشد.حق یارشان.
زنگنه
انتهای پیام/ز

تصاویر تکمیلی: 
ایمیل: roodavar1@gmail.com سامانه پیامکی رودآور ۳۰۰۰۸۸۳۳۰۰۰۰۶۱

دیدگاه شما

کانال  سروش رودآور
صندوق خیریه
همدان پرس
آب و هوای تویسرکان