آخرین اخبار

پربیننده ها

1. مهر 1399 - 11:20   |   کد مطلب: 38846
رزمنده غواصی که روزگاری برای اعزام به جبهه شناسنامه اش را دستکاری کرده می گوید: جنگ خاتمه نیافته، هنوز صدای توپ و تانک دشمن پشت خاکریزها به گوش می رسد، روزی با عاملی همچون صدام و روزی دیگر با بوق چی های تبلیغاتی استکبار از صهیونیسم گرفته تا امریکا و آخرین ترفند دشمن رخنه در کارزاری حیاتی، برای نابودی روحیه جهادی مدیران است و امروز نظام نیازمند مدیران انقلابی است نه آنان که به فکر بزرگ کردن سفره اش باشند.

به گزارش خبرنگار رودآور؛ از 31 شهریور تا ششم مهرماه هر سال به نام هفته دفاع مقدس نامگذاری شده وامسال چهلمین سالروز حمله نظامی رژیم بعث عراق به ایران اسلامی است. پس از دوران طلایی هشت سال دفاع مقدس هر ساله چنین روزهایی را گرامی می داریم.اما آیا یک هفته برای چنان دفاعی عظیمی که برگرفته از امدادهای غیبی، شهادت طلبی ها و ایثارگری های رزمندگان و از خودگذاشتگی یک ملت بود کافی است؟ خیر! چرا که سال های سال است که این روزهای می آیند و می روند، اما هنوز که هنوز خاطرات آن روزها برای نسل های بعد از انقلاب جذابیت و تازگی خاصی دارد.

مجموعه خبری رودآور بر آن شده تا همچون سالیان گذشته به معرفی ایثارگرانی بپردازد که در گذر زمان کمتر از آنان یاد می شده، اما هریک در جایگاه خود در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی خوش درخشیدند و ستار گان زمینی یک ملت هستند.ستارگانی که روزگاری هرچند با سن اندک و حتی با دستکاری شناسنامه برای اعزام به جبهه به هر شیوه ای متوسل شدند و رفتند و رفتند.

در این بین به سراغ رزمنده تویسرکانی در دوران دفاع مقدس می رویم که آن روزها 12 سال بیشتر سن نداشت.او کسی نیست جزء «علیرضا نوراللهی» که امروز در مغازه ای کوچک استیجاری به فعالیت در حوزه عکاسی، فیلم برداری و مستندسازی مشغول است و به عنوان یکی از مستندسازان راهیان نور در شهرتان شناخته می شود.

*صبحت از دفاع مقدس در قاب عکس و کلام نمی گنجد

رودآور: کمی از دفاع مقدس برایمان بگویید واحساس درونیتان به آن روزها:

نوراللهی: به نام خداوند یکتا، قبل از معرفی و بیان خاطرات آن روزها بهتر است یادی کنیم از شهدایی که با روحیه حق طلبی جاودانه شدند و از زندگی و آرزوهای دنیوی خود گذاشتند تا با آسمانی شدنشان راه و روش زندگی الهی را به ما بیاموزند و امروز در کمال آرامش و امنیت زندگی کنیم.

صحبت از دفاع مقدس نه چند ساعت، نه در یک روز و یک هفته و نه حتی در یک ماه، بلکه در سال های متمادی نمی گنجد و زبان ها و قلم ها از گفتن و به تحریر در آوردن آن مرادنگی، یکرنگی و وحدت آن روزهای مردان مرد و شیرزنان کم می آورد.

*شهدا جستجوگران مکتب سیدالشهدا(ع) هستند

شهدا جستجوگران و کاوشگرانی بودند که در مکتب سید الشهدا(ع) راه و رسم عاشقی و دلدادگی به معشوق را آموختند.هرچند که برخی از ما فراموش کرده ایم که روزگاری با شهدا بودیم و در سنگرها در کنارشان روز را به شب می گذارنیدم و در دنیای امروز غرق شده ایم.

اما برخی ها همچون حبیب دل ها سردار شهید همدانی و سردار دل ها حاج قاسم سلیمانی ماندند و تا بعد از جنگ نیز با تحمل سختی ها با تمام توان به تقویت جبهه مقاومت بپردازند و آن گونه جاودانه شدند.

*دشمن ناامید شده از جنگ سخت به دشمنی در جنگ نرم روی آورده اند

رودآور: دشمنی دشمنان پس از 8 سال جنگ به پایان رسید؟

نوراللهی: امروز دشمن هنوز دست از خباثت های خود نکشیده و هر روز با ترفندی به ویژه نیرنگ ها و شبیخون فرهنگی وارد شده تا راهی را که شهدا با  خون خودشان برای ما ترسیم کردند کمرنگ کنند.

اما خیال خامشان باطل است هرچند ترکش هایشان گاهی کارساز بوده، اما به جایی نمی رسند، مگر حاج قاسم ها دیگر نباشند، مگر رزمندگانی که هنوز بر عهدی که با نظام بستند دیگر نباشند که دشمن به اهداف شوم خود برسد.

*مشکلات کنونی به دلیل دوری از فرهنگ جهاد و شهادت است

رودآور: کجای کار را اشتباه رفتیم که امروز جامعه مشکلاتی دارد؟

نوراللهی: اگر امروز در برخی بخش ها دچار آسیب شده ایم به خاطر دوری از فرهنگ جهاد و شهادت است و دشمن هم به دنبال همین روزنه ها است، به همین علت به ترفندهای خود عمق و شتاب بیشتری داده تا کسانی را که ملت ما را به زمین بزند.

بی تردید هر جا که با مکشلی روبرو هستیم به دلیل دوری امثال ما از فرهنگ جهاد و شهادت بوده است.

*نسل امروز وارثان خون شهدا هستند/ استکبار به زمین افتادن وارثان خون شهدا را می خواهد

رودآور: شهید در کلام شما؟

نورداللهی: شهدا بهترین، مخلصترین و پاک ترین انسان های روزی زمین بودند که خوب درخشیدند و خداوند گل های خوب خود را گلچین کند و از بین ما ببرد و امروز ما ماندیم با کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین و کوله باری از مسئولیت. اگر در امتداد مسیرشان حرکت نکنیم بی تردید در حقشان جفا کرده ایم.

و امروز ایران اسلامی پس از گذشت 42 سال از انقلاب و 40 سال از دوران دفاع مقدس میراث بزرگی به دست دارد که با خون شهدا آبیاری شده و کوتاهی هر کدام از ما در جای خودمان می تواند تأثیر منفی در این جایگاه بگذارد و راه و مسیری را که شهدا ترسیم کرده اند کمرنگ کند و این همان حیله دشمنان است تا شهدا را از اذهان جوانان ما دور کند.

*شهدا پشت به دنیا رو به دشمن ایستادند

رودآور: از خودتان بگوید چند ساله به جبهه اعزام شدید و مشوقتان برای اعزام که بود؟

نوراللهی: آن روزها و سال 64،  12 ساله بیشتر سن نداشتم و در یکی از روزهای نخست بازگشایی مدرسه در آموزشگاه شهید فرشید هرمزی، معلم درس عربی ما علیرضا محمد بیگی که بعدها به شهادت رسید هرچند که نه نظامی بود و نه در دانشکده نظامی و افسری درس خوانده بود بر سر کلاس درس حاضر شد، دست در دست من گذاشت که بر روی میز نخست نشسته بودم و با همه ما خداحافظی کرد و گفت به سفری می رود که شاید بازگشتی در آن نباشد.

* دانش آموختگان مکتب سیدالشهدا(ع) بله قربان گوی استکبار نمی شوند

یکی می پرسید به شمال می روید، دیگری پرسید سفر زیارتی در پیش دارید و آن یکی هم می گفت آقا معلم اگر به اردو می روید ما هم با خود ببرید و معلم گفت به جبهه می روم، باید خانواده و درس و کلاس را رها کنم تا خاکمان به دست دشمن نیافتد، نمی خواهیم عاشوراها تکرار شود و به دشمن اجازه دست درازی به اسلام و حکومت اسلامی را نمی دهیم.نباید هرگز زیر بار زور و استکبار برویم و بله قربان گوی دشمن نمی شویم.

*ماجرای یک فرار برای حضور در جبهه

دو هفته ای گذشت جای خالی معلمانان را بیشتر  احساس کردیم همان جملات روز خداحافظی اش بس بود تا جرقه ای در ذهن من روشن شود و به فکر رفتن به جبهه بیافتم، به هر دری زدم اما به دلیل سن پایین اجازه ثبت نام ندادند، بالاخره روز اعزام همشهریانمان فرا رسید و من سوار بر میبی بوس شدم، هنوز از محله سرابی خارج نشده بودیم که با دیدن من خودرو را متوقف و مرا پیاده کردند، پیاده شدم اما تا قبل از حرکت مجدد بالافاصله در صندوق عقب و کنار لاستیک زاپاس با هزار مشکل خود را جای دادم و کمردردی گرفتم که نگویید تا همدان به همین شیوه رفتم و از آنجا تا دزفول هم همین گونه شد، با بالا و پایی شدن خودرو جک هم تکانی می خورد به چپهلوی فشار می آورد.

بالاخره در دزفول از آنجا مراحل قانونی اعزام را طی نکرده بودم مرا به ترمینال برای بازگشت رساندند، در ترمینال فرار کردم و از هم آنجا یک سر بلیت فارس را گرفتم تا نزد عمه خانم برم.

* شناسنامه هایی که دستکاری شد/12 ساله های جنگ دیده

عمه خانم به تصور آن که با هم کلاسی هایم به اردو آمدیم و تمایلی ندارم در دوستان خود باشم، سوال و جوابی از من نکرد و بعد برای اعزام به مسجد محله عمه خانم رفتم آن ها هم گفتند با 12 سال سن و این جسه ریزه میزه نمی توانیم تو را به جبهه اعزام کنیم.

ساعتی نگذشت که به فکر افتادم تا با تیغ دست در شناسنامه ببرم و سال 52 را به 47 تغییر دادم و این گونه در مسجد دیگری برای ثبت نام به منظور اعزام به جبهه نام نویسی کردم. مسئول ثبت نام چندین مرتبه می گفت ماشاءالله با این جسه و بدنی نحیف می خواهی به جبهه بروی؟! گفتم بله چرا که نه؟!

رودآور: با کدام لشگر به جبهه اعزام شدید؟

نوراللهی: در لشگر فارس با تیم غواصی به منطقه اعزام شدیم.کمی کار کردن با اسلحه کلاش را در پایگاه بسیج آموخته بودم اما با توجه به نیاز با آموزش های سریع غواصی را هم آموختیم باید آماده می شدیم آن هم در کوتاه ترین زمان ممکن و در آخر در یکی از گردان های آموزشی لشگر المهدی استان فارس به عنوان غواص در عملیات والفجر 8 حاضر شدیم. 48 ساعت نفس گیر و دشوار.

*شهدایی که پیکرشان زیر شنی های تانک دشمن اربا اربا شد

رودآور: معلمتان را در جبهه جنگ ندیدید؟

نوراللهی: بله، در بازگشت از عملیات والفجر 8 در مسیر اندیمشک با لشکر انصار استان همدان ملاقات کردیم و در آنجا معلم خودم را دیدم، او هم کم نیاورد و با نگاهی مرا برانداز کرد و گفت: حلوا خور اینجا چه می کنی؟ گفتم نبودید شب گذشته نزدیک بود کشته شوم و دیگر نمی توانستم امروز حلوایی بخورم و بعد هر دو با هم خندیدیم.

و آخرین دیدار من و آقا معلم همان بود، او رفت و چند روز بعد شنیدیم در عملیاتی با چند تن از رزمندگان دیگر پس از آن که به شهادت می رسند، نامردان بعثی همچون یزیدیان که با سم اسبان بر پیکر مطهر سیدالشهدا(ع) تاختند، با شنی تانک ها از روی اجساد مطهر این شهدا گذشتند و آنان همچون اربابشان اربا اربا شدند تا سال ها بعد به واسطه جستجگوگران نور در تفحصی شناسایی و به آغوش خانواده یشان بازگشتند.

*مردود شدن یک رزمنده در کلاس درس!

رودآور: با درس و مشق هایتان چه کردید؟

نوراللهی: نوبت اول که نتوانستم در مدرسه باشم در امتحانات مردود شدم اما در امتحانات اوایل شهریور 95 به هر طریق که بود نمره قبولی کسب کردم هنوز مهر نیامده که باز هوای جبهه به سرم افتاد و مجدد به لشگر فارس پیوستم.

رودآور: پدرتان با حضور شما در جبهه مشکلی نداشت؟

نوراللهی: تا حدودی، آن هم به دلیل سن و سال کم من، پدری دلسوز که در کوره آجرپزشی کارگری می کرد با دستانی تاول زده، به خاطر دارم که مهر و آبان سال 65 با تیم غواصان لشکر فارس در سد گتوند در نزدیکی های دزفول با تمرین های سخت خود را برای عملیات کربلای 4 آماده می کردیم که از دور پدرم را دیدم با کلاهی مشکی، شلواری شیری رنگ و کتی قهوه ای همان جا فریاد زدم یا حضرت عباس(س)!

*چشم های منتظر والدین شهدا برای بازگشت حداقل یک تکه استخوان

همرزمانم پرسیدند چه شده گفتم پدرم به سراغم آمده که مرا باز گرداند به هر ترتیب توانستم رضایتش را جلب کنم و او هنگام خداحافظی عقب و عقب رفت تا دور شد و با آستین های کتش اشک هایش را پاک می کرد، آنقدر اشک ریخت که تمام گونه هایش پر شد، نتوانستم این صحنه را تحمل کنم دویدم و خود را در آغوشش انداختم و او های های گریه کرد و می گفت خدا را شکر من تو را می بینم چه بسیارند پدران شهدایی که چشم انتظار فرزندانشان هستند و یا فرزندانش قطع نخاعی شده اند و چشم انتظار یک پلاک یا یک تکه استخوان هستند.

*کربلای 4 و کربلایی شدن غواصان با دستانی بسته

رودآور: از عملیات کربلای 4 برایمان بگویید:

نوراللهی: در عملیات کربلای 4 من به عنوان غواص در لشگر فارس با لشگرهایی دیگر از امام رضای مشهد و انصار همدان حضور داشتم و آن ماجراهای نهر خین.قرار شد عراقی ها را دور بزنیم و گردان های مختلف در منطقه ای از پیش تعیین شده بهم برسند، اما عملیات لو رفت و آن واقعه تلخ شکل گرفت، حادثه بارونکردنی به اسارت درآمدن تعدادی از غواصان، به اسارت درآمدن همان و بسته شدن دستانش همان و در اخر جنایات هولناک رژیم بعث عراق در  زنده زنده به شهادت رساندن آنان.غواصانی از جنس نور از زلالی آب به پاکی آسمان سفر کردند.

*سربند یا زهرایی که خودی بودنم را تأیید کرد

آن روز از زمین و هوا آتش می بارید، آنانی که لب آب و خشکی بودند به اسارت درآمدند و یا به شهادن رسیدند، درون آب هم روزگار بهتری نبود، من نیز از ناحیه کتف مجروح شدم و مدتی بیهوش، توان حرکت نداشتم، تا صبح روز بعد که تعدادی از نیروهای خودی از مشهد بالای سرم آمدند به دلیل آن که به واسطه گل و لای صورتم سیاه شده بود، تصور کردند که عراقی هستم به سختی با انگشت سربلند یا زهرایی را که به دور گردن افتاده بود بالا آوردم و آنان متوجه شدند ایرانی هستم و مرا به بیمارستان انتقال دادند.

رودآور: شنیدیم آر.پی.چی زن خوبی هم بودید؟

نوراللهی: خوب که نه اما در مقطعی آر.پی.چی زن هم بودم. در واقع پس از بهبودی از زخم های کربلای 4 مجدد به لشگر فارس بازگشتم و این بار به عنوان آر.پی.چی زن در عملیات کربلای 5 حضور یافتم در آن عملیات که با عملیات های تکمیلی اش در حدود 70 روز به درازا کشید در روز هفدهم عملیات شیمیایی شدم و باز پایم به بیمارستان باز شد.آن عملیات را با پاتلاق هایش به خاطر دارم و به لقاء الله پیوستن تعدادی از همرزمان در آن پاتلاق.

*روزی که عراق کشور متجاوز شناخته شد

رودآور: تا پایان جنگ در لشگر فارس بودید؟

نوراللهی: نه. از دی ماه سال 66 ، در کنار همرزمان خود در لشگر 32 انصار همدان مشق عشق آموختم، همان روزها بود که قرار شد در یکی از عملیات ها از طریق ماوت عراق تحرکاتی انجام دهیم و شب عملیات در 100 قدمی دشمن بودیم که گفتند ایران قطعنامه 598 از سوی ایران پذیرفته شده و به دلیل آتش بس هر کشوری به مرزهای خود باز می گردد و این گونه دلیرمردان یک وجب از خاک کشورشان را به دشمن ندادند و عراق به عنوان کشاور متجاوز شناخته شد.

* لباس رمزم بیرون نیاورده فهمیدیم رژیم بعث نقض پیمان کرده

رودآور: چه شد که می گویند در عملیات مرصاد هم حضور یافتید؟

نوراللهی: پس از پذیرش قطعنامه 598 کم کم نیروها به عقب بازگشتند و پادگان ها عمدتاً خالی شد، گرچه دل بسیاری از رزمندگان ناآرام بود از اینکه درب شهادت بسته شده و آنان از همرزمان شهید خود جا مانده اند.

 من نیز بازگشتم هنوز لباس رمزم را بیرون نیاورده گفتند که رژیم بعث عراق نقض پیمان کرده و از چندین جبهه مجدد به ایران اسلامی حمله ور شده و جبهه غرب را منافقین کوردل به سرکردگی مسعود رجوی به دست گرفته اند.

*منافقین به کودکان و زنان رحم نکردند

از آنجا که پادگان ها خالی از رزمندگان شده بود، آنان در مسیر خود تا تنگه چارزبر در استان کرمانشاه شهرها و روستاها را یکی یکی پیش روی طی کردند و تعداد بسیاری از زنان و کودکان بی پناه را به شهادت رساندند.

*گردان 153 قاسم ابن الحسن تویسرکان؛ سدی از ملائکه آسمانی در برابر منافقین

من با گردان 153 قاسم ابن الحسن تویسرکان در لشگر انصار بودیم، همان گردانی که مثل کوه همچون سدی استوار در تنگه چارزبر عملیات فروغ جاویدان منافقین سنگ دل را متوقف کرد و ما با عنوان عملیات مرصاد گورستانی برای منافقین ساخت، منافینی که بیش از 17 هزار ترور انجام داده بودند و آن روز دست در دست دشمن می خواستند با کشتار بسیار سه روزه به تهران برسند.

به هر حال پس از طی راه  بسیار در شیارها و مسیرهای صعب العبور تشنه و گرسنه به تنگه رسیدیم و گفتند اگر منافقین از تنگه عبور کنند کار تمام می شود و خدا می داند که چه بر سر مردم مظلوم ایران بیاید، بدین ترتیب رزمندگان بر خود واجب دانستند که از جانشان بگذرند.

**مرصاد، گورستان جاویدان فروغ جاویدان منافقین

و این گونه گردان تویسرکانی ها در قالب گردان 153 قاسم ابن الحسن به عنوان نخستین گردان در برابر آن همه نیرو و تجهیزات منافقین ایستاد و با تقدیم 37 شهید و به گفته شهید صیاد شیرازی همچون ملائکه آسمانی اجازه عبور از تنگه را به دشمنان ندادند و راه ارتباطی گروه های منافقین را بستند.

بدین ترتیب کم کم گردان های دیگر رزمنده هم رسیدند با درگیری که از صبح روز پنجم تا هر آن به درزا کشید با کمک هوانیروز خاتمه دادند و در عملیات مرصاد، گورستانی جاویدان برای فروغ به ظاهر جاویدان منافقین رقم زدند.

آنانی که آن روز به شهادت رسیدند بهترین های دوران جنگ تحمیلی بودند، گویا خدا می خواست در آن روزها بهترین ها و خاص ترین انسان ها را نزد خود ببرد.

به یاد دارم شهید احمد جمشیدی یکی از معلمان تویسرکانی در این عملیات بود که به درجه رفیع شهادت رسید در همان دوره اندک 6 ماه که در کنارش بودم یک لحظه حتی با وجود سختی های بسیار جنگ لبخند از روی لبان او محو نمی شد، آرزوی شهادت داشت، مهربان و دستگیر همه.هرچند لاغراندام بود اما قوی و استوار و رشادت های او در عملیات مرصاد بر کسی پوشیده نیست.

*امدادی های غیبی و شهادت طلبی رزمندگان مانعی بر سر راه دشمن

رودآور: روزهای جنگ چگونه گذشت؟

نوراللهی: روزهای جنگ هر چند سخت، اما با وحدت و یک رنگی گذشت، اگر نبود آن امدادهای غیبی و در کنارش شهادت طلبی رزمندگان، چه ذلت ها بر ما تحمیل می شد و خوشبختانه ملتی که پرورش یافته مکتب حسینی باشد هرکز تن به ذلت نمی دهد و ما هم ندادیم.

*رزمندگانی که پس از جنگ غوغای حسینی به راه انداختند

رودآور: رزمندگان آن روزها، این روزها چه می کنند؟

نوراللهی: با توجه به شبیخون دشمن در جبهه های فرهنگی و اقتصادی و تأکید آنان برای از بین بردن حیا، عفاف و غیرت زنان و مردان این زمین برخی از رزمندگان در جبهه فرهنگی وارد کارزار شدند، برخی دیگر همچون سردار شهید سیلمانی برای دفاع از این مرز و بوم با هدف آن که دشمن دیگر جرأت دست درازی به خاک مان را نداشته باشد با تروریست های تفکیری همچون داعش پنچه در پنچه ایتسادگی کردند و در آخر در مسیر دفاع از حرم آل الله با شهادت خود غوغای حسینی در میان آژادگان جهان به پا کرد.

*نظام به مدیران باسواد نیاز دارد نه آنانی که به فکر بزرگتر شدن سفره هایشان هستند

امروز باید همه مسئولان و مدیران بدانند که حق سهم خواهی نباید داشته باشند، چرا که همه اقشار ملت در دفاع مقدس نقش پررنگی داشتند. نظام به مدیران باسواد نیاز دارد نه آنانی که تنها به فکر تصاحب میز و صندلی ریاست هستند و بزرگتر شدن سفره هایشان با حقوق های نجومی هستند.

یادمان نرود که روزگاری در سنگرها و در کنار شهدا نان خشک و آب می خوردیم و به همان جیره یک روزه کمی نخود و کشمش قانع بودیم.

از قدیم گفته اند شکم را اگر رها کنیم از دریا و اقیانوس بزرگتر می شود و مدام دوست دارد ببلعد اما اگر کنترل شود از یک مشت گره کرده هم کوچکتر است.

*مدیری که انقلابی عمل نکند به خون شهدا خیانت کرده است

امروز همه اقشار مردم، از کشاورز، کارگر، دانش آموز، دانشجو، پزشک، مدیر و مسئول گرفته باید با روحیه جهادی و انقلابی فعالیت کنند، بی تردید مشکلات اقتصادی کنونی ناشی از فاصله گرفتن برخی از ماها از همان مسیر شهدا است و اگر مدیری نمی تواند انقلابی باشد اما همچنان بر تصاحب میز خود اصرار دارد بداند که به خون شهدا خیانت کرده و به نوعی به دنبال کمرنگ کردن فرهنگ شهدا است.همه باید این روزها شهید سلیمانی، شهید همدانی، شهید تهرانی مقدم ها باشیم و در هر جایگاهی انقلابی رفتار و عمل کنیم.

باید بدانیم مردم ما مردمی انقلابی هستند، همانی هایی هستند که با تازگی فریاد برآوردند ما هم حاج قاسم هستیم.پس چنین ملتی، مدیران انقلابی می خواهد، به ویژه در حوزه آموزش و پرورش، چرا که وظیفه ترتیب نسلی را دارد که وارثان خون شهدا هستند.در این زمینه ها کوتاهی ها شده که نیازمند جبران است.

هنوز هستند بسیاری از خانواده های شهدا و ایثارگرانی که از سهمیه استفاده نکرده اند و نمی کنند.دختر من در مدرسه ای عادی درس می خواند و من نیز در این مغازه کوچک استیجاری با عکاسی و فیلم بردرای امرار معاش می کنم.

*تقویت جبهه مقاومت حتی با مرگ بر امریکا گفتن

رودآور: و حرف آخرتان؟

نوراللهی: باید بدانیم که آن گونه که باید پس از دوران دفاع مقدس عمل نکردیم که اگر این گونه می بود، امروز نباید آل سعود و کشورهایی تازه تأسیس عربی به خود اجازه همکاری با رژیم غاصب و کودک کش صهیونیستی را می دادند.

باید هر آنچه در توان داریم برای تقویت ایمان راسخ خود و جامعه یمان به کار ببندیم و جبهه مقاومت را با هدف مقابله با دشمنان تقویت کنیم حتی با یک مرگ بر امریکا گفتن.

رودآور: بسیار بسیار از اینکه چند ساعتی وقت با ارزش خود را در اختیار این مجموعه خبری قرار دادید سپاسگذاریم.

نوراللهی: من نیز به رسانه های انقلابی که زبان گویای مردمی هستند و به وظیفه خود عمل می کنند احترام می گذارم.

زنگنه

انتهای پیام/ز

تصاویر تکمیلی: 
ایمیل: roodavar1@gmail.com سامانه پیامکی رودآور ۳۰۰۰۸۸۳۳۰۰۰۰۶۱

دیدگاه شما

کانال  سروش رودآور
صندوق خیریه
همدان پرس
آب و هوای تویسرکان